فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

117

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

روز هفدهم ساعت نه صبح از خرم حركت كرديم . مسيرمان ناحيه‌اى بود كه اگرچه از سرزمين فارس به حساب مىآمد ، چون لار خشك و لم يزرع بود با همان مناظر كوهستانى ، و اينجا و آنجا پوشيده از خاربنان و درختچه‌هايى آنگونه كه در دشت لار ديده بوديم . اما فاصله به فاصله در كنار جاده درختان سقزى به چشم مىخورد كه به نظر مىرسيد دستى كاشته شده‌اند تا عابران در سايهء آنها بياسايند و خنك شوند . اين‌بار براى رسيدن به منزل آتى راه درازى در پيش داشتيم و بدين علت ، با اين‌كه همواره در دشت رانده بوديم هنگامى به منزلگاه رسيديم كه آفتاب غروب كرده بود . اين كاروانسرا با آنچه در حوزهء لار ديده بوديم فرق بسيار داشت . مربع شكل بود . ديوارى محكم و بلند از هرسو آن را احاطه كرده بود . فقط يك در داشت كه مىشد سواره بدان وارد شد . بعد از در ورودى ، حياط بزرگى ديده مىشد كه براى اقامت تعداد زيادى مسافر با شتران و بار و بنهء آنان كافى بود . در وسط اين حياط صفهء مربع شكل بزرگى وجود داشت با مساحتى برابر بيست پاى مربع و ارتفاع دو پا از سطح زمين كه چند نفر براحتى مىتوانستند روى آن منزل كنند . اطراف صفه آخور اسبها و قاطرهاى مسافران بود . در ميان حياط ، در طول همهء ديوارها چندين اطاق بود ، با ارتفاع دو پا از زمين و درهائى به عرض اطاقها ، بطورى كه بمحض رسيدن به ميان در ، همهء اطاق جز سقف طاق‌زدهء آن ديده مىشد . در عقب هريك از اين اطاقها پستو يا اطاقكى بود با درى چنان تنگ و كوتاه كه فقط يك نفر مىتوانست از آن عبور كند . در اين اطاقك جاى دو رختخواب بود بدون هيچگونه زوائدى . اين اطاقهاى كوچك مخصوص زنان بود تا در معرض ديد ديگران قرار نگيرند . علاوه بر اين ، در قسمت ورودى حياط چند اطاق ديگر بود ، مختص خرده - فروشانى كه نان يا خبز ، ميوهء تر و خشك ، تخم‌مرغ ، پنير ، گوشت و علوفه و جو مىفروختند . صبح روز هيجدهم نيز از ناحيه‌اى شبيه آنچه عبور كرده بوديم